احمد مجد الاسلام كرمانى
450
سفرنامه كلات ( فارسى )
ساعت رفتيم و حوالى غروب بژرف ورود نموديم . كدخداى ژرف « ملا محمد بيگ » است و ميگويند بسيار آدم فضول با امساكى است . هواى « ژرف » بسيار سرد است و تمام كوههايش برف دارد و قانون قديم آنجا اين است كه همه ساله از ابتداى « جوزا » تا آخر « سنبله » بنوبت از ژرف و برده هر روز يك بار برف براى دار الحكومه ميآورند و هركدام از اهالى اين دو محل دو ماه متحمل اين زحمت ميشوند و حكام سابق كلات كه اين قرارداد را كردهاند در مقابل آن ملاحظه هم از مردمان اين دو محل نموده و در ماليات به آنها تخفيف دادهاند و ما اين مطلب را در محبس خراسان شنيده بوديم و در راه هم از « حسن خان » شنيديم ولى وقتى كه بكلات وارد شديم اثرى از برف نديدم ، لهذا در مقام تحقيق برآمديم معلوم شد اين حاكم از حسن فطرت يا بىعرزگى ( عرضگى ) راضى شده كه آب گرم بخورد و مزاحم رعاياى « ژرف » نشود ولى ما خيلى اصرار كرديم تا حاكم را واداشتيم احكام سخت بكدخدايان ژرف و برده صادر كرده مطالبه وفاى به قرارداد را نموده آنها هم مجبور شدند كه برف بفرستند ولى تقلب ميكردند ، يك روز نه يك روز ميفرستادند ، ما هم قناعت ميكرديم و آنها را در دو روز به مصرف ميرسانيديم بارى وارد ژرف شديم كدخداى ژرف با پوستين مندرسى بالاى بام قلعه نشسته بود ما را ديد و باستقبال آمد مالها را بطويله بردند و ما را باطاقى راهنمائى كردند كسانى كه با ما وارد ژرف شدند آقا سيد حسين بود و آخوند ملا ابراهيم و نايب قلى بيگ . سوارها با مشهدى محمد على و حاجى ميرزا حسن عقب مانده بودند به دو ملاحظه ، يكى كسالت حاجى ميرزا حسن كه نميتوانسته تند براند و ناچار شدهاند او را از اسب پياده كرده و از خورجين و لباس و غيره روى قاطر « باربرى » ترتيب داده و او را سوار كرده بودند و ملاحظه ديگر اصرار سيد عطار كه نميگذاشته قاطرها را بدوانند و آنها يك ساعت بعد از ما وارد شدند ، مجملا وقتى كه وارد اطاق پذيرائى كدخدا شديم يك چيز مضحكى ديديم كه